امروز تولدم بود دچار حس عجیب و غریبی شدم نمی دونم ناامیدی بگم عجز سردرگم که چه اسمی بزارم امروز هم گذشت اما برای فردا برنامه ریختم از این به بعد هم باید با برنامه ریزی عمل کنم با بچه ها عصر بیرون بودیم گفتم سانس اول تولدت بگیریم که یه عده اشون که فامیل بودن واسه شب دعوت کردم بیان و یه سریشونم نیومدن مثل کاظم اما برادرش اومد و در کل شب خوبی بود و کلی خندیدیم و حال کردیم با حسن که خونه مونه هم بگد ps4بازیکردیم فیفا 17 جاتون خالی حال کردیم اما از حس میخواستم بگم که امروز حس عجیبی داشتم بیشترش هم بخاطر مسائل مالیه البته ما ادما هیچ موقع قانع نیستم و نمی شبم همیشه دنبال پولیم وخوش گذرونی نمی کنیم هر چه زودتر هم باید بریم تهران که کارامو انجام بدم چون موندن فایده نداره و بیخودیه و اما روز 15فروردینه گفتم دوستام بیان این یه مدته 3 بار تولدت گرفتم دیگه امشب حال نداشتم و از مافیا که بردم و یه بار هم کارآگاه بودم که همون شب اول کشتنم امشب هم گذشت و این پروسه تولد ما هم تموم شد این هم از قصه تولد من
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 3:53  توسط saman |
برچسب:
نویسنده: نگین کریمی